داستان های از بزرگان و منابع جدید قدیم
نويسندگان
سید رضا هاشمی

یارو میره داروخونه می گه: آقا دیب دارین؟

 

کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟

 

یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

 

کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

 

یارو می گه: بابا دیب، دیب!

 

طرف می‌بینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.

 

ون میآد می پرسه: چی می‌خوای عزیزم؟

 

یارو می گه: دیب!

 

رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟

یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

 

رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟

 

یارو می گه: آره بابا.

 

خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟

 

رئیس هم هر کاری می‌کنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.

 

یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.

 

فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست

.

رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره

 

 

دنبالش سری برش داره بیارتش!!!

 

می‌رن اون کارمنده رو میارن.

 

وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

 

یارو می گه: دیب!

 

کارمنده می گه: دیب؟

 

یارو: آره.

 

کارمنه می گه: همونی که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟

 

یارو با خوشحالی میگه: آره، آره ! همونه!!

 

کارمند میگه: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای!؟

 

همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد.

 

کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه کیسه نایلون مشکی و میاره می

ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

 

همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟

 

کارمنده می گه: دیب!

 

می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟

 

می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

 

رئیس شاکی می شه و میگه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم

دیب چیه؟

 

کارمنده می گه: تموم شد.

 

آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!




 
 
[ دوشنبه 23 مرداد 1396  ] [ 10:56 AM ] [ سید رضا هاشمی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rasekhoon :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 46931 نفر
كل مطالب : 769 عدد
کل نظرات : 0عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 1 اسفند 1396